به نام خدا


نهایت همدلی
شاید با خود فکر می‌کردیم ‌اگر چنین بنگاهی ‌باشد، تا چه اندازه حاضریم به جای ریشخند ‌

ماجرا و غر زدن و بهانه آوردن به برآورده کردن آرزوی یک کودک کمک کنیم و شاید هم نگرانی‌

مان بزرگ‌تر از این حرف‌ها بود و گمان می‌کردیم آیا می‌توان مجوز برگزاری چنین مراسمی را

گرفت؟ آیا رسانه‌ها حاضر به پوشش اخبار آن هستند؟ آیا به فرض برگزاری چنین مراسمی،

توجه مردم به معضل سرطان و به طور ویژه، کودکان سرطانی جلب شده و کسی برای یاری در

هزینه‌های سرسام آور درمان این بیماری پیشقدم خواهد شد و ده‌ها و شاید صد‌ها پرسش

 ریز و درشت دیگر؟! 


‌معلم مریوانی این ‌گونه گمان نمی‌کرد و چه بسا ماجرای بت کید و نجات شهر به دست او را

هم نشنیده بود و ‌روحش هم خبر نداشت‌، چه هزینه هنگفتی برای‌ آن نمایش تأثیر‌گذار ‌شده،

 ‌بلکه تنها به این می‌اندیشید که چگونه می‌تواند دل دانش‌آموزش را شاد کند؛ دانش‌آموزی که

 با سرطان دست‌و‌پنجه نرم می‌کند و شیمی‌درمانی مو‌هایش را به باد سپرده و به جای آن، ‌

تمسخر هم‌کلاسی‌های‌ها را ‌تحفه آورده است!


حتی اگر بدانیم معلم دبستان شیخ شلتوت می‌دانسته که در ینگه دنیا، در سانفرانسیسکو

برای مایلز چه کرده‌اند، باز باید اذعان کنیم که «محمد علی محمدیان» کاری کرده که مشابه

ندارد؛ سرش را تراشیده و با سر تراشیده در کلاس درس حاضر شده تا دانش آموزانی که هم

کلاسی‌شان را مسخره می‌کردند، سر به سر هم مدرسه‌شان می‌گذاشتند، بچه محلشان را

 با ریشخند بدرقه می‌کردند، دریابند که اشتباه می‌کرده‌اند. 


حتما این معلم هرگز به این هم فکر نکرده بود که شاید کارش بازخورد پیدا کرده و نام و

 تصویرش در یک برنامه ی تلویزیونی، منتشر شده و خلوت ناشناسش پر شود از شهرت

قهرمانانه اما عملا در راهی گام گذاشت که خیلی‌هایمان می‌توانیم در آن ‌قدم بگذاریم اما

نمی‌گذاریم؛ فکر منفی می‌کنیم، راهش را نیافته‌ایم، نگران تبعاتش هستیم و... . 


البته این‌ها همه برای ما مطرح است، چراکه معلم مریوانی اگر می‌خواست لحظه‌ای به افکار

منفی تن بدهد، دست کم سرش را نمی‌تراشید تا مجبور به پاسخ دادن به پرسش‌های بی

شماری شود که دوست و آشنا مطرح می‌کنند و شاید به جای آن با دانش‌آموزان حرف می‌زد

که مثلا سرطان چیست، چه کاری بد است، اخلاق مداری چیست و تا آخر مواردی از این

 دست که هرچقدر هم خوب بیان می‌شدند، احتمالا نه کودک بیمار را دلشاد می‌کرد و نه

 می‌توانست روحیه زندگی را به خانواده او و دیگر خانواده‌های درگیر با این رنج تزریق کند. 


قطعا معلم مریوانی را باید معلمی نامید که می‌تواند به همه‌مان درس دهد؛ به مایی که‌

گاه یادمان می‌رود انسانیت چه عیاری می‌تواند داشته باشد، یادمان می‌رود همه کارهای

خوب با هزینه ی مالی شکل نمی‌گیرد، مایی که دنیایمان پر شده از دنیا و مایی که بی‌تفاوت ‌

شده‌ایم به رنج دیگران؛ رنج بیماران، رنج سالمندان، از کار افتادگان، افراد بی‌سرپرست،

کارتن‌خواب‌ها، کودکان کار و...