داستان کوتاه
داستان مسابقه ی دوی قورباغه ها

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچک تصمیم گرفتن که با هم مسابقه ی دو بدهند.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج بسیار بلند بود. جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه
و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. کسی توی جمعیت باور
نمی کرد که قورباغه های به این کوچکی بتوانند به نوک برج برسند.
از بین جمعیت جمله هایی این چنینی شنیده می شد: «اوه، عجب کار مشکلی!!»،
«اون ها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.» یا «هیچ شانسی برای موفقیت شان
نیست. برج خیلی بلنده!» قورباغه های کوچک یکی یکی شروع به افتادن کردند به جز
بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا و بالاتر می رفتند. جمعیت هنوز ادامه می داد:
«خیلی مشکله! هیچ کس موفق نمیشه!» و تعداد بیشتری از قورباغهها خسته
می شدند و از ادامه دادن منصرف.
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. این یکی نمی خواست منصرف
بشه! بالاخره بقیه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد
تنها قورباغه ای بود که به نوک برج رسید!
بقیه ی قورباغهها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟ اونا ازش
پرسیدند که چه طور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ مشخص شد که
برنده ی مسابقه ناشنواست.
با عرض سلام و خسته نباشید، وبلاگی که پیش روی شماست، با هدف اگاهی رسانی به دانش آموزان و اولیای آن ها و نیز تبادل نظر با همکاران ارجمند جهت پیشبرد روزافزون آموزش و پرورش نونهالان میهنمان، راه اندازی شد. امید است از راهنمایی های شما عزیزان بهره مند شویم.متشکرم. محمدخویی