حکایت خواب بد
به نام خدا
|
| خواب بد |
شبی هارون الرشید خوابی دید سخت برآشفت و وحشت زده بیدار شد. او در خواب
دید که
همه ي دندان هایش یک باره از دهان بیرون ریختند. هارون تا صبح مضطرب بود و پریشان.
همه ي دندان هایش یک باره از دهان بیرون ریختند. هارون تا صبح مضطرب بود و پریشان.
تا این که با روشن شدن هوا دستور داد فوراً خواب گذاری را نزد او بیاورند. خواب گزار به
حضور هارون رسید و خلیفه خوابی را که دیده بود، برایش تعریف کرد و از او خواست
تا خواب را تعبیر کند. خواب گزار گفت: « زندگانی خلیفه دراز باد. همه ي نزدیکان و
خویشان تو پیش از تو خواهند مرد؛
به طوری که هیچ کس پس از تو باقی نخواهند ماند.»
هارون از جا برخاست و خشمگین فریاد زد: « این مرد را صد چوب بزنید که بدین
دردناکی
و تلخی با من سخن گفت. اگر همه ي خویشان و نزدیکانم پیش از من بمیرند، من
که باشم ؟».خواب گزاری دیگر آوردند. هارون دوباره خواب را تعریف کرد. خواب گزار گفت :
« تعبیر خوابی که دیده اید چنین است: عمر حضرت خلیفه طولانی تر از عمر همه ي
نزدیکان خواهد بود.»
هارون از جای برخاست و گفت: « راستی که معنی و تعبیر خواب همان است که خواب
گزار اول گفت، ولی عبارت را از عبارت فرق بسیار است. »
هارون بر تخت نشست و فرمان داد صد دینار پاداش به خواب گزار دوم بدهند .
و تلخی با من سخن گفت. اگر همه ي خویشان و نزدیکانم پیش از من بمیرند، من
که باشم ؟».خواب گزاری دیگر آوردند. هارون دوباره خواب را تعریف کرد. خواب گزار گفت :
« تعبیر خوابی که دیده اید چنین است: عمر حضرت خلیفه طولانی تر از عمر همه ي
نزدیکان خواهد بود.»
هارون از جای برخاست و گفت: « راستی که معنی و تعبیر خواب همان است که خواب
گزار اول گفت، ولی عبارت را از عبارت فرق بسیار است. »
هارون بر تخت نشست و فرمان داد صد دینار پاداش به خواب گزار دوم بدهند .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:42 توسط محمدخوئی
|
با عرض سلام و خسته نباشید، وبلاگی که پیش روی شماست، با هدف اگاهی رسانی به دانش آموزان و اولیای آن ها و نیز تبادل نظر با همکاران ارجمند جهت پیشبرد روزافزون آموزش و پرورش نونهالان میهنمان، راه اندازی شد. امید است از راهنمایی های شما عزیزان بهره مند شویم.متشکرم. محمدخویی