به نام خدا

خواب بد


شبی هارون الرشید خوابی دید سخت برآشفت و وحشت زده بیدار شد. او در خواب دید که

همه ‏ي دندان‏ هایش یک‏ باره از دهان بیرون ریختند. هارون تا صبح مضطرب بود و پریشان.

تا این که با روشن شدن هوا دستور داد فوراً خواب‏ گذاری را نزد او بیاورند. خواب‏ گزار به

حضور هارون رسید و خلیفه خوابی را که دیده بود، برایش تعریف کرد و از او خواست

 تا خواب را تعبیر کند. خواب‏ گزار گفت: « زندگانی خلیفه دراز باد. همه‏ ي نزدیکان و

خویشان تو پیش از تو خواهند مرد؛

به طوری که هیچ کس پس از تو باقی نخواهند ماند.»


هارون از جا برخاست و خشمگین فریاد زد: « این مرد را صد چوب بزنید که بدین دردناکی

 و تلخی با من سخن گفت. اگر همه‏ ي خویشان و نزدیکانم پیش از من بمیرند، من

 که باشم ؟».خواب‏ گزاری دیگر آوردند. هارون دوباره خواب را تعریف کرد. خواب گزار گفت :

« تعبیر خوابی که دیده اید چنین است: عمر حضرت خلیفه طولانی ‏تر از عمر همه‏ ي

 نزدیکان خواهد بود.»

هارون از جای برخاست و گفت: « راستی که معنی و تعبیر خواب همان است که خواب

گزار اول گفت، ولی عبارت را از عبارت فرق بسیار است. »

هارون بر تخت نشست و فرمان داد صد دینار پاداش به خواب ‏گزار دوم بدهند .