داستان آموزنده
به نام خدا
داستان آموزنده
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت .
زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت.
مرد آن را به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و مایحتاج خانه را مى خرید.
روزى مرد بقال به اندازه ی کره ها شک کرد و آن ها را وزن کرد . اندازه ی هر کره
۹۰۰ گرم بود.او عصبانى شد و به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که
وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر سرش را پایین انداخت و گفت:
ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن را به عنوان وزنه قرار دادیم.
داستان آموزنده
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت .
زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت.
مرد آن را به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و مایحتاج خانه را مى خرید.
روزى مرد بقال به اندازه ی کره ها شک کرد و آن ها را وزن کرد . اندازه ی هر کره
۹۰۰ گرم بود.او عصبانى شد و به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که
وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر سرش را پایین انداخت و گفت:
ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن را به عنوان وزنه قرار دادیم.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 18:32 توسط محمدخوئی
|
با عرض سلام و خسته نباشید، وبلاگی که پیش روی شماست، با هدف اگاهی رسانی به دانش آموزان و اولیای آن ها و نیز تبادل نظر با همکاران ارجمند جهت پیشبرد روزافزون آموزش و پرورش نونهالان میهنمان، راه اندازی شد. امید است از راهنمایی های شما عزیزان بهره مند شویم.متشکرم. محمدخویی